تبليغاتX
راهب جامه خاکستري
حكايتي به مازندراني یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385 0:53

حكايتي به مازندراني

Atta mardi beshnast bie ke navesse dar sa'ate khalavat mesle akhere shoou ya dame saher boore hammam. Ba in vojood yek panshabe roozi she re baoute ke bel borim tamiz bavvim ke joma shoo khambi tekoon hadim, tamiz booiim. Beharhal ve bade nemashoon boorde hamoom. Dar hammam badi ke atta jesme jhele manand oon tarefi dare o dare shere tekoon tekoon dene. Hala ab chekke chekke kande shere baoote nakone mere va bayeet booe? Badie ke in jesm atta dim darne o vene dime daroon deta siahi ke masalan cheshene. Befahmesete ke atta Aniran inje dare. Pishe khodesh baoote ey del hala chikar hakanem? Yadesh biooma ke anirani besmellah jem tarsene! Baoote Besmellahe rahmane rahim! Badi naaaaaaa hich khaberi nayye! Khob shayad vesse ke shemorde shemorde baoorem. Baoote: Bes me lla he rah ma ne ra him.NAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAA! Anirani hamoon harekate shere edame dene! Baoote hala mesle in ghariane mesri baoorem shayad atta chi bavve: Bismillahio rahamanio rahim(Ba lahne abdol baset). Anirani baotte: Allah allah, ahsantom!

بزودي ترجمه مي كنم.

پ.ن: انيراني:‌ در پارسي ميانه يعني غير ايراني در مازندراني:‌جن، هر موجود شيطاني(ان پسوند نفي است در پهلوي. شاهپور، شاهنشاه ايران و انيران)

پ.ن 2:بازي را ادامه مي دهيم

نوشته شده توسط Dr Jack  | لینک ثابت |

اين اشخاص را چگونه تصور مي كنم؟ جمعه بیستم بهمن 1385 23:22

اين اشخاص را چگونه تصور مي كنم؟

  1. مكابيز:‌ موي نسبتا بلند مشكي ،‌ قد متوسط ،‌ اجزاي ظريف صورت.
  2. لئون:‌موي كوتاه قهوه اي ،‌ چشمانش برق مي زند.
  3. رويا: لاغر و صورت استخواني
  4. ماني: ريزنقش
  5. بلانشت:‌ شبيه خانم معلماست
  6. فراني:‌ دختري با قيافه پسرانه
  7. ني لبك: نامرئي

 

شما هم اگر دوست داريد تصورتان را بگوئيد.

پ.ن:‌البرز و گامپاگن را از نزديك ديده ام.

قواعد بازي:

  1. هر كس 3 نفر را براي ادامه بازي انتخاب كند
  2. تصور كاملا اوليه و في البداهه خود را بنويسد
  3. 7 نفر وبلاگ نويس كه ندیده ‌ايد را سوژه خود قرار دهيد.

 

سه نفر من:‌ دون سيفون ‌، البرز ، ني لبك

 

نوشته شده توسط Dr Jack  | لینک ثابت |

ارديبهشت پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385 0:11

باد در پريشاني موهايم مي‌رقصد

ومن ، نگاه‌ام خيره به پاره‌پاره‌هاي ابري آسمان

ميان چمنزار سرخرنگ

با آن جعد مجنونش

دويدن ارديبهشت را در امتداد اعصابم

مي‌چشم.

 

سه دختر مي‌آيند

كه پيشگويان تابستان‌اند

 

وباد ابرها را مي‌گريزاند

به نشانه سه دگرديسي جان

وشايد اشارتي گويا به تثليث مقدس

سه دختر مي‌آيند

ميان آشوب قطره‌هاي خون و عرق

لرزش ستونهاي آسمان را حس مي‌كنم.

 

 

نوشته شده توسط Dr Jack  | لینک ثابت |

چهارشنبه هجدهم بهمن 1385 2:53

يك چيزي است كه من اسمش را مي گذارم فمينيسم عوامانه. يك گزاره اصلي آن اين است:‌"اگر بگوييد فلان زن بي مايه است ،‌ گفته ايد:‌زنها بي مايه اند"!

اين منطق(ضدمنطق) مضحك اينروزها عجب رواجي دارد. مثالش قضيه فيلم شوكران و اعتراض پرستاران....

اين يعني تاكيد مجدد بر تمايز و نگاه قبيله اي به ج ن س يت. نظر من اين است كه غالب(اگر نگويم همه)‌تفاوتهاي مرد و زن صوري است.  و از اين مهمتر (چه گزاره قبلي درست چه نادرست باشد) تفاوت در طبيعت و استعداد نبايد موجب تفاوت در حقوق شود.

 

بيانيه ”يك ميليون امضاء“ براي تغيير قوانين تبعيضآميز

 

نوشته شده توسط Dr Jack  | لینک ثابت |

سه شنبه هفدهم بهمن 1385 4:22

اين روزها دلم مي خواهد كناره بگيرم از فكر كردن به امور اين دنيا. نه كه دنياگريزي شوم ، نه. دلم كمي تامل مي خواهد.  اينروزها بس كه درباره مسايل متفاوت فكر كردم ،‌ جمعيت خاطر ندارم.

----

سرحال نيستم. نزارم. آرام كمي و بيشتر گرفته...

 

-----

 

 

روي زمين و در صورت آسمان

 

چيزي نيست كه ترا به يادم نيارد....

 

معشوقه دورافتاده ابدي

 

آسمانم را رها كن!

 

نوشته شده توسط Dr Jack  | لینک ثابت |

جمعه سیزدهم بهمن 1385 4:37
اين وبلاگ رو خوندم. واقعا درديه تو يه شهری مثل خرم آباد زيستن. (سروش يه جا گفته بود رفتيم خرم آباد که نه خرم بود و نه آباد) ... کلّا زندگی تو ايران بيشتر جاهاش با اون چيزی که من و امثال من تجربه کردن فرق داره... زيادی هم داره. از خوندن اين وبلاگ صاف و صادق غافل نشين!
نوشته شده توسط Dr Jack  | لینک ثابت |

پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385 3:15

اخيرا گامپاگن وب سايتی  نشانم داد به نام خبرنامه فعالين دانشگاه مازندران. حالا ما که احيانا بايد خودمان را جزو فعالان قضيه حساب کنيم، بماند. ظاهرن همه فعالان در دانشگاه مازندران چپ بودند و ما نميدانستيم.ظاهراً دن کيشوت های ليبرال (مثل بنده) مانع رشد دوستان بودند. خدا را شکر که ما از اسب افتاديم و انشالله ستارهايمان را ميگيريم و ميدان جهت دوستان فراخ خواهد شد!

نوشته شده توسط Dr Jack  | لینک ثابت |

یکشنبه هشتم بهمن 1385 19:39

وقتي برگشتم فهميدم همه دارن راجع به من حرف مي زنن. فهميدم خيلي واسشون مهمم. اوضاع بدي بود. همه دوروبريام زده بودن به چاك. احساس مي كردم يه عده روز و شب منو مي پان....

همه جور كاري رو بهم نسبت داده بودن. فكر كردم اگه اين همه حال كردم واسه چي زندگيم انقدر ت خ م ي ه؟

اما راستش من بيشتر زندگيمو تو فكر و خيال گذروندم... حالا يا مال خودم يا مال بقيه. هيچوقت جز تو خيالات خودم يا اين و اون موجود مهمي نبودم....

نوشته شده توسط Dr Jack  | لینک ثابت |